مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مر گ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي زمروزها و ديروزها ديدگانم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد و درد خاك ميخواند مرا هر دم به خويش ميرسند از ره كه در خاكم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور نمناكم نهند ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك بي احساس قبر بي تو دور از ضربه هاي قلب تو قلب من مي پوسد آنجا زير خاك بعد ها نام مرا باران و باد نرم ميشويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ به قبرستان خوش آمديد نام وبلاگ گوياي مو ضوعات نوشته شده در آن ميباشد پس اگر نوشته اي در اين مو ضوعات داريد براي ما بفرستيد